محمد حسن خان اعتماد السلطنه
647
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
ص 248 ) . پسر يار محمد خان ظهير الدوله و نوادهء سردار پاينده خان كه بعد از پدر به حكومت هرات نشست و تا امير كبير زنده بود طرف توجه دولت و خود عاملى از عمال ايران بود و در موارد متعدد اخلاص و اطاعت خود را اظهار داشته بود و از طرف دولت ايران به لقب ظهير الدوله ملقب شده بود . چون امير كبير كشته شد جانشين او كه عمرى را در خدمت بيگانگان گذرانده و دستآموز آنان شده بود توجهى به كار هرات و حكمران آن نكرد و هرچه از طرف حكمران اظهار بندگى مىشد او به بىاعتنائى مىگذرانيد . ظهير الدوله در قبال اين تغيير سياست حيران ماند و چون گرفتار مخالفت عمش دوست محمد خان حاكم كابل و حكومت او در هرات در معرض خطر بود ، و از طرف مخالفان ايران نيز تحريك مىشد در 1272 كارهائى را شروع كرد كه مخالف صميميت با ايران بود . نخست چهار صد سوار به تاراج بيارجمند فرستاد و هفت تن از سادات آنجا را اين عده كشتند و امير علم خان قاينى آنها را دفع كرد . بار ديگر سيصد سوار به تاخت قائنات فرستاد و قريهاى از قراء طبس و تربت و قائنات را غارت كردند و باز امير علم - خان در مقام دفع آنها برآمد و در موقع تاختوتاز تركمنها به مرو و خراسان فرستادهاى نزد وى فرستاد و اتفاقا اين شخص در آن هنگامه كشته شد . با كارگزاران دولت انگليس نيز بر خلاف معاهدهء دولتين باب مراودت و مراسلت مفتوح گردانيد و با اهل هرات نيز به سوء سلوك و مطالبات گزاف و تعدى و اجحاف پرداخت ( حقايق الاخبار ، چاپ 2 ص 171 ) . ولى هيچگاه اعراض خود را از ايران آشكار نكرد و سرانجام مسموم و به اصطلاح « چيزخور » شد و اختلال مشاعر يافت و با اطرافيان خود بدرفتارى پيشه كرد و من جمله كريمداد خان رئيس ايل هزاره را كشت . ناچار بزرگان هرات و سران ايل هزاره با او بد شدند و از حكومت وى روى گردانيدند و محمد يوسف ميرزا و محمد رضا ميرزا نوادگان فيروز ميرزا حاكم اسبق هرات را كه در مشهد در حمايت دولت ايران مىزيستند به هرات دعوت كردند و ظهير الدوله را گرفته به قتل رسانيدند ( محرم 1272 ) . نام اين شخص را در بسيارى از كتب و اسناد و فرامين دوره قاجاريه صيد مراد - خان هم نوشتهاند و كلمهء سعيد گويا تحريف و تعبيرى خاص از آن است . ايلدرم ميرزا و تنبيه كاكاوند ( ص 65 - ص 40 چاپ اول ) پسر عباس ميرزا و برادر خانلر ميرزا .